تبليغاتX
Man dar in aaabadi peye chizi migashtam, peye aabi , khaabi shayad, peye noori, rigi , labkhandi ... *The Morning Star*

ستاره صبح

نوشته های دو دوست قدیمی

 

وااای صبح بیدار شدم دیدم داره برف میاد ! منم که آخر پیش بینی وضع هوام تعجب کرده بودم می گفتم بابا  اصلا قرار نبود امروز برف بیاد  ! جاتون خالی . حالا ما که اصلا برف ندیده نیستیم.. :دی  ولی برف به اون شدت و مدت ! خیلی ذوق زدمون کرده بود . تو کلاس همش نیگامون به بیرون بود . ...حیاط نقاشی که کوچیک اما نازه خیلی خوشکل شده بود . بعد از کلاس همه ریختیم بیرون . (معمولا بعد کلاس همه می ریزن بیرون دیگه)

 

من و دو تا از دوستام رفتیم تو یه حیاط دیگه که به علتی که الان خدمتتون عرض می کنم سوت و کور بود ، داشتیم آدم برفی درست می کردیم . حالا تازه با 2 میلیمتر برفی که نشسته بود :دی  . باور کنید که ما اصلا برف ندیده نیستیم :دی . من داشتم برف جمع می کردم که یهو یه گلوله ی برف به سمتم پرتاب شد . نیگا کردم دیدم یکی از پسرای کلاسه !  اونها با بقیه دخترا تو همون حیاط کوچیکه داشتن برف بازی می کردن ! ...خلاصه در اون لحظه نمی دونم چه حس انتقامی در من به وجود اومد که یه گلوله بزرگ برداشتم و رفتم بهش زدم . و چون باورش نمی شد که من بهش بزنم راحت بهش خورد ! ...و خب من خیلی را حت تر از همه می خوردم ! و  یه کمی جبران کردم .. ولی بعدش احساس خوبی نداشتم .. خوبیش این بود که حسابی یخ کردیم و خندیدیم با دوستامون . مخصوصا این که یکی از بچه ها خیلی اتفاقی با سر رفت تو شیکم یکی از پسرا و من و نرگس با اینکه خیلی صحنه ی بدی بود نتونستیم جلوی خودمونو بگیریم و با صدای بلند خندیدیم . ( خییلی خنده دار بودا !) . خلاصه آخرشم گفتن که از نمره ی انضباطمون کم میکنن . اینو گفتم که درس عبرتی باشه و هیچ وقت ازین اشتباها نکنید ! ( منظورم دقیقا برف بازیه ! )

 

یه چیز خیلی جالب که حیف میشم اگه نگم ! دیروز این شعر از من تراوید !:

 

خرم آن روز کزین منزل ویران بروم ...

راحت جان طلبم وز پی جانان بروم

حافظ آن روز به من مژده ی این دولت داد

که ز انفاس خوشش بوی کسی می آید ...

 

 !! شرمنده ام ...

 

در پی اعلام خبر داغ خراب بودن غذای خوابگاه دانشگاهمون در رسانه های عمومی از جمله رادیو بی بی سی ! منم فقط به عنوان یک مخبر ! می گم که می گن  ! دوشنبه به بچه ها غذای کذایی سوسیس دادن و اینها بد جور مریض شدن به حدی که تا امروز دانشگاه ها تق و لق می باشد !  البته اینم شنیدم که رییس دانشگاه گفتن اصلا ربطی به غذا نداشته و یک باکتری بوده که در خوابگاه پخش شده . نمی دونم این چه جور باکتری سیریشی بوده که تمام خواب گاه ها رو در بر گرفته . ..خلاصه فکر کنم فقط ترم اولی ها میان دانشگاه . و بچه های نابغه ی ما که غیرتی شدن کلاس سه شنبه رو که جلسه ی قبلش رو هم تعطیل کرده بودیم ، تعطیلش کردن !  و خداییش ما برای سه شنبه ها چقدر کار داریم ... معمولا شبش تا صبح بیداریم و تو کلاس همه در حال چرتن ! استادم که نمی دونه ما چمونه هی بهمون گیر میده ! ...

 

کوچه های خلوت و قدم زدن ...

توی هفته های تلخ و بی صدا

حالا روزا همشون سه شنبه اند ..

لعنت خدا به این سه شنبه ها !!!

(این شعر رو هم یکی از بچه ها در حالت استیصال یاد آوری کردن :دی)

 

رضای رضوان اسم فیلم مستندی بود که وقتی برگشتم خونه داشت می داد .  کارگردانش هم مجید مجیدی بود . گزارشی ظریف و بدیع و جالب از حرم اما رضا علیه اسلام . اینجاش رسیدم که  مردم از شهرای مختلف زنگ می زدن به حرم و می خواستن با امام صحبت کنن . اونا هم گوشیو می گرفتن طرف حرم ......امام رضا تو رو به امام حسین ... امام رضا شفام بده ...امام رضا به امروز که دلم گرفته می خوام دلمو صفا بدی ......  . زن ، مرد حتی بچه صحبت می کردن و حرم زیبای امام نزدیک غروب . کفتر های سقا خونه ... تصویر نماز جماعت از بالا...صدای نقاره خونه ...یاد خودت می افتادی . که وقتی می رفتی اونجا سرتو بالا می گیری... نمی دونم به خاطر زردی گنبدشه یا چیز دیگست که جذبت می کنه . و ازش می خواستی . با اشک ، با لبخند فرقی نمی کرد ... فقط مهمش این بود که امیدوارانه می خواستی ...

 

چقدر اشک با اشک ، گریه با گریه فرق می کنه ...این گریه ای که با خلوص و صداقت می کنی چقدر فرق داره با اشکی که  به خاطر تنفر و انزجار و شکایت از زندگی و وضع و حالت می ریزی ...

 

به جهان خــــرم از آنم كه جهان خرم ازاوست
عاشقم بر همه عالم كه همـــه عالم ازاوست


بغنيمت شمرايـــــدوست دم عيســــي صبح
تا دل مرده مگر زنده كند كايندم از اوست


نه فلك راست مسلم نه ملك را حاصل
آنچه در سر سويداي بني آدم از اوست


غم و شادي بر عــــارف چه تفاوت دارد
ساقيا باده بده شادي آن كين غم از اوست


پادشاهي و گدايي بر ما يكسان است
كه بر ايندر همه را پشت عبادت خم از اوست


سعـــديا گر بكند سيل فنا خانه عمر
دل قوی دار كه بنياد بقا محكم ازوست

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آذر 1385ساعت 14:54  توسط زهره  |