تبليغاتX
Man dar in aaabadi peye chizi migashtam, peye aabi , khaabi shayad, peye noori, rigi , labkhandi ... *The Morning Star*

ستاره صبح

نوشته های دو دوست قدیمی

تاریک ترین لحظه ی شب را پشت سر گذاشت و در انتظار سپیده است وچشم به اسمان دو خته بود نمیدانست امروز می تواند قلبش را به کسی بسپارد یا نه ؟ میخواست کسی را پیدا کند که لیاقت عشقش را داشته باشد ... چون هر روز قلبش را در طبق اخلاص و دلش را در کف گذاشت با عطر بهار نارنج خود را معطر ساخت و راهی شد .مسیرش را عوض کرده بود و میخواست راه های نرفته را بیپماید سر کوچه ای قلبش با سرعت نور میتپید و نفسش به شماره افتاد از ته کوچه نور امید را میدید پای بر روی زمین داشت و در افلاک سیر میکرد مرغ ذهنش به سوی کهکشان خیال پر کشید و او با تمام احساسش می سنجید .. فرشته ای زیبا صحن چشمانش را پر کرده بود و اوجز لبخند شیرینش که در پشت حجاب نجابت پنهان کرده بود قادر به در ک چیز دیگری نبود .او شاهزاده خانمی بود که همیشه به رویای سرد پسرک جان میبخشید وحال پسرک رویای شیرینش را در مقابل خویش میدید آری او همان بود که همیشه میخواست . هرچه دخترک دورتر میشد پسرک بیشتر در مرداب عشق فرو میرفت ...دخترک دیگر در میدان چشمش پیدا نبود به دستانش نگریست، دید دخترک در قبال لبخند و نجابتش دل پسرک بینوا را برده است ..پسرک حال عجیبی داشت به سوی کلبه ی حقیرانه اش سرازیر شد تا از فردا زندگی عاشقانه اش را شروع کند ..
+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 19:37  توسط زهرا  |