تبليغاتX
Man dar in aaabadi peye chizi migashtam, peye aabi , khaabi shayad, peye noori, rigi , labkhandi ... *The Morning Star*

ستاره صبح

نوشته های دو دوست قدیمی

 

یکی از لذات بشر وبلاگ نویسی در اوج خستگی و در اوج نصف شبی ! و در اوج درماندگی ! و در اوج بی خبری  می باشد .

توضیح خستگی : اصولا من توان چند ساعت کار مداوم رو ندارم . امروز از یک ظهر تا خود هفت شب طراحی داشتیم .   و هیچی ...من هی می رفتم زیر میز .چون که هی فشارم میفتاد پایین ! (بی مزه بید ؟:پی) خلاصه به مدد بیسکویت ترد که خیلی دوسش دارم دووم آوردم . گفتم میام خونه یه راست میفتم دیگه ولی ساعت پست رو ملاحظه کنید و بشر دو پا رو :)

تازه استاد گفت هرکی تا ۹ بمونه کارشو تحویل بده نمره داره !!! معلومه چند تا ازون قوی هاش موندن دیگه :دی..نکنه اینا هنوزم تو دانشگاهن ؟؟!!!

توضیح درماندگی: اصولا در وضع بدی هستم الان :) ... چون که علاوه بر مسائل دیگر که بماند ! هر چی می خوام بچه مثبت شم درس بخونم مطالعم رو ببرم بالا( جو هفته کتابخوانی! ) ولی نمی شه :(  همه تو هر جلسه این همه کتاب معرفی می کنن . با زبون خوش می گن . توصیه می کنن . تهدید می کنن ! ولی آدم بشو ؟ یُخ !  

حالا مسائل دیگر بماند واقعا ! امشب تو پیاده رو چنان در بحر افکار مستغرق شده بودم که اگه دوستم صدام نکرده بود تا وسط خیابون می رفتم ! ...تازه زورش اینجاست که دوستات بهت بگن نکنه خبریه ؟ بابا تو که دم بخت نیستی که !!! ( منم در حالیکه اشکم داشت در میومد گفتم چه ربطی داره ؟!!!)

توضیح بی خبری اینکه زهرا که اتاقش رنگ خورد به سلامتی و گفت میاد می نویسه ولی :(  . تازه اینو نمی تونم نگم که یه روز که داشتیم صحبت می کردیم تلفنی، گفت که پشت خطی داریم . و خب طبق معمول ارتباط قطع شد !! و وقتی دوباره زنگ زدم گفت که از شرکت ... زنگ زدن که ۱۰۰ ساعت اینترنت بردی ! اینو گفتم که دلتون بسوزه و هر وردی دارین بخونین و  چشمش بزنین :دی ( با من طرفین! چون قراره ۵۰ ساعتشو بده به من . مگه نه زهرا ؟! :دی)

اینم یه شعر که خب نصفه شبی تو ذهنم همینه و مجبورم بگم با اسم وبلاگ وجه تسمیه داره :

عاشقم عاشق ستاره صبح

عاشق ابرهای سرگردان

عاشق روزهای بارانی

عاشق هر چه نام توست بر آن

یه چیز دیگه اینکه سعی می کنم کمترنصفه شب آپ کنم که چرت و پرت نشه !

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385ساعت 23:56  توسط زهره  |