تبليغاتX
Man dar in aaabadi peye chizi migashtam, peye aabi , khaabi shayad, peye noori, rigi , labkhandi ... *The Morning Star*

ستاره صبح

نوشته های دو دوست قدیمی

Jumper روح خلائق  set نما          گامهاشان در  رهت  ثابت  نما

 

گر ز انفاست دل  scan شود            از شررهای Diode  ایمن شود

 

ای خدا file عذابت run مکن           با ضعیفان هیچ ، جز احسان مکن

 

از همان صبحی که در گل دمید         بی نیاز از cad خدایش آفرید

  

کارگاه آفرینش cadنداشت               ramنبود و mouseهاهم pad نداشت

 

عشق گل، حق در دل بلبل نهاد          بر شقایق داغ، چون label نهاد

 

سیستم عشقش مبری از error            گوهر مهرش به سینه همچو دُر

 

عشق نرم افزار راه انداز ماست         عشق password وصال کبریاست

 

خالی از عشق و محبت، دل مباد         بی صفا چون آی سی intel مباد

 

بهتر آن باشد سرودن ول کنم              زین تن خاکی دمی   dos shell کنم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم آذر 1385ساعت 20:21  توسط زهرا  | 

تاریک ترین لحظه ی شب را پشت سر گذاشت و در انتظار سپیده است وچشم به اسمان دو خته بود نمیدانست امروز می تواند قلبش را به کسی بسپارد یا نه ؟ میخواست کسی را پیدا کند که لیاقت عشقش را داشته باشد ... چون هر روز قلبش را در طبق اخلاص و دلش را در کف گذاشت با عطر بهار نارنج خود را معطر ساخت و راهی شد .مسیرش را عوض کرده بود و میخواست راه های نرفته را بیپماید سر کوچه ای قلبش با سرعت نور میتپید و نفسش به شماره افتاد از ته کوچه نور امید را میدید پای بر روی زمین داشت و در افلاک سیر میکرد مرغ ذهنش به سوی کهکشان خیال پر کشید و او با تمام احساسش می سنجید .. فرشته ای زیبا صحن چشمانش را پر کرده بود و اوجز لبخند شیرینش که در پشت حجاب نجابت پنهان کرده بود قادر به در ک چیز دیگری نبود .او شاهزاده خانمی بود که همیشه به رویای سرد پسرک جان میبخشید وحال پسرک رویای شیرینش را در مقابل خویش میدید آری او همان بود که همیشه میخواست . هرچه دخترک دورتر میشد پسرک بیشتر در مرداب عشق فرو میرفت ...دخترک دیگر در میدان چشمش پیدا نبود به دستانش نگریست، دید دخترک در قبال لبخند و نجابتش دل پسرک بینوا را برده است ..پسرک حال عجیبی داشت به سوی کلبه ی حقیرانه اش سرازیر شد تا از فردا زندگی عاشقانه اش را شروع کند ..
+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 19:37  توسط زهرا  | 

در زندگي تنها دو مساله ي مهم يافتم :زيبائي و حق زيبائي که در دل عاشقان است و حق که در بازوان کارگران .

 

انسان وقتي انسان است که خودش را معيار همه چيز نداند و باور کند که ممکن است خيلي ها خيلي چيزهارا بهتر از او بفهمند

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم آبان 1385ساعت 8:18  توسط زهرا  | 

اسرار ازل را نه  تو داني و  نه  من
وين حرف معما نه تو خواني ونه من
هست از پس پرده  گفتگوي  من و تو
چون پرده برافتد نه تو ماني و نه من
 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم آبان 1385ساعت 8:18  توسط زهرا  | 

اي  چرخ  فلک خرابي از کينه  تست
بيدادگري     پيشه      ديرينه    تست
وي   خاک  اگر  سينه    تو   بشکافند
بس  گوهر  قيمتي  که در سينه  تست

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم آبان 1385ساعت 8:17  توسط زهرا  | 

كنار اين همه تنهايي ترانه‌خوان باراني هستم كه يكروز بر تشنگي‌ام خواهد باريد و من كه مجنون بي‌بيابانم با هزاران غزل‌هاي غربت زده‌ي خاموشي هزاران ليلاي بي قبيله را آواز مي‌شوم و در سرزمينم كه زمين نيست در سرزمينم كه صداي سه تار ناله‌ها و دردهاست كنار اينهمه تنهايي به عاقبت عشق مي انديشم به غربت آسمان و در دلتنگي پرستوهاي پرچين شده از هميشه‌ي خود دل مي‌كنم و در بي‌كجايي جهان خاطره مي‌شوم 
 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم آبان 1385ساعت 12:49  توسط زهرا  | 

زندگی...

 زندگی آتشگهی دیرین و پابر جاست ،

گر بیفروزیش رقص شعله اش از هر کران پیداست ورنه خاموش است و خاموشی گناه ماست .

 

عشق...

دوست داشتن از عشق برتر است و من هیچگاه دوست داشتن را تا بالاترین قله ی عشق پائین نمیآورم           «دکتر شریعتی»

 

دفتر خاطرات زندگي: زندگي دفتري از خاطر هست. يک نفر در شب کم، يک نفر در دل خاک، يک نفر همدم خوشبختي هاست، يک نفر همسفر سختي هاست، چشم تا باز کنيم عمرمان ميگذرد ما همه همسفريم...

 

بزرگترين اقيانوس آرام است .پس تو هم آرام باش تا از بزرگترين ها باشي "

 

دل من دير زمانيست که مي پندارد دوستي نيز گلي است گل نيلوفر وناز ساقه ترد و ظريفي دارد بي گمان سنگ دل است آنکه رواميدارد ساقه اين گل را دانسته بيازارد

 

زمان...

زمان خيمه شب بازي دَهر با همه تلخي و شيريني خود مي گذرد عشقها

مي ميرند، رنگها رنگ دگر مي گيرند و فقط خاطره هاست که چه شيرين و چه تلخ دست نخورده بجا مي ماند

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم مهر 1385ساعت 17:16  توسط زهرا  | 

سلام

منم قراره مثلا  یه کی از نویسنده های این وبلاگ باشم ..ولی تا قبل از امروز که فقط از دور دستی به آتش داشتم و زهره خبرا رو بهم میداده .زهره که قبلا گفته بود بنابر مسائل حاشیه ای نتونستم بیام و مطلبی بنویسم ولی قراره حسابی جبران کنم.به خاطر عدم وجود این نویسنده شما باید لطف کنید و اونو ببخشید ... راستش دیروز زهره بهم زنگ زد و گفت یه مطلبی راجع به  نبودمن نوشته  .به همین دلیل راستش غیرتی شدم و سعی کردم هر جوری هست کانکت بشم و الانم درخدمت وبلاگم و خیلی خوشحالم که دارم مینویسم ...

 

"دوستی شاخه گلیست که به یک غفلت خواهد پژمرد ،

                                                   میشود آیا غفلت نکنیم ؟..."

 

خوشحالم که تا حالا من و زهره خیلی غفلت نکردیم ...

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم مهر 1385ساعت 17:8  توسط زهرا  | 

به نام خداوند مهر و ماه

این وبلاگ به زودی نوشته می شود !

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385ساعت 20:37  توسط زهرا  |